خرداد۱۹

یاد

من و یاد تو و یک سینه تنگ

شبی تار و سه‌تاری خسته آهنگ

کمی با چشمهایم مهربان باش

مزن ای دوست بر آیینه‌ات سنگ!

بهاران باش

بهاران باش و از پاییز بگذر

به دریا ریز از کاریز بگذر

من و مهتاب و دل، مشتاق دیدار

شبی از کوچه ما نیز بگذر

ماهی

ندارم هیچ‌ چیزی قابل تو

بجز حرفی که گفتم با دل تو:

منم ماهی، تویی دریا، چه می‌شد

بمیرم روز و شب در ساحل تو؟

بوسه

شبی بالاتر از کوه دماوند

دو ساعت مانده تا باران لبخند؛

کمک کن ای فرشته تا بچینم

کمی بوسه ز لبهای خداوند

عاشقی را

من و باران، من و دریا، من و تو

من و شب‌بو، من و فردا، من و تو

دوباره عاشقی را می‌سراییم

من و مجنون، من و لیلا، من و تو

محمدرضا مهدیزاده | دسته‌بندی نشده | ۱ Comment »
Newer Entries »